آخرين اخبار آخرين اخبار .

آخرين اخبار

ويتكاف: پوتين با ارائه حفاظت امنيتي به اوكراين به سبك ناتو موافقت كرد

ويتكاف: پوتين با ارائه حفاظت امنيتي به اوكراين به سبك ناتو موافقت كرد

استيو ويتكاف نماينده ويژه كاخ سفيد اعلام كرد كه ولاديمير پوتين رئيس جمهور روسيه موافقت كرده تا آمريكا و اروپا حفاظت‌هاي امنيتي به سبك ناتو را براي اوكراين ارائه دهند.
به گزارش گروه بين‌الملل خبرگزاري تسنيم، وي امروز يكشنبه به سي‌ان‌ان گفت: ما توانستيم اين امتياز را به دست آوريم: اينكه آمريكا مي‌تواند حفاظتي مشابه ماده 5 ارائه دهد، كه يكي از دلايل واقعي تمايل اوكراين به عضويت در ناتو است. اين اولين باري بود كه شنيديم روس‌ها با اين موضوع موافقت مي‌كنند.

اورسولا فون در لاين، رئيس كميسيون اروپا، در يك نشست خبري در بروكسل با ولوديمير زلنسكي، رئيس جمهور اوكراين، گفت: ما از تمايل رئيس جمهور ترامپ براي مشاركت در تضمين‌هاي امنيتي مشابه ماده 5 براي اوكراين استقبال مي‌كنيم و «ائتلاف كشورهاي داوطلب» (از جمله اتحاديه اروپا) آماده است تا سهم خود را انجام دهد.

ويتكاف، با ارائه برخي از اولين جزئيات آنچه در اجلاس روز جمعه در آلاسكا مورد بحث قرار گرفت، گفت: دو طرف بر سر تضمين‌هاي امنيتي قوي كه من آنها را تغيير دهنده بازي توصيف مي‌كنم، توافق كردند. روسيه گفته است كه تعهد قانوني مي‌دهد كه به دنبال هيچ قلمرو ديگري در اوكراين نباشد.

بيشتر بخوانيدتحولات اوكراين| آمادگي ترامپ براي ارائه تضمين‌هاي امنيتي به كي‌يف
ولوديمير زلنسكي رئيس جمهور اوكراين اعلام كرده است: مهم است كه آمريكا موافقت كند كه با اروپا براي ارائه ضمانت‌هاي امنيتي به اوكراين همكاري كند. ما به امنيت نياز داريم تا در عمل مانند ماده 5 ناتو عمل كند و ما الحاق به اتحاديه اروپا را بخشي از ضمانت‌هاي امنيتي مي‌دانيم.

بيوگرافي سزار آزپيليكوئتا César Azpilicueta

ماركو روبيو وزير خارجه آمريكا به شبكه اي‌بي‌سي گفت: در نهايت، اگر توافق صلحي حاصل نشود، اگر اين جنگ به پايان نرسد، ترامپ به روشني گفته است كه عواقبي در پي خواهد داشت. اما ما در تلاشيم تا از اين امر جلوگيري كنيم. روشي كه ما براي جلوگيري از اين عواقب در پيش گرفته‌ايم، نتيجه‌اي حتي بهتر است، كه همان صلح و پايان خصومت‌ها است.

روبيو، كه مشاور امنيت ملي ترامپ نيز هست، اعتقاد دارد كه تحريم‌هاي جديد عليه روسيه، پوتين را مجبور به پذيرش آتش‌بس نمي‌كند. وي خاطرنشان كرد كه گزينه دوم از روي ميز كنار گذاشته نشده است، اما بهترين راه براي پايان دادن به اين درگيري از طريق يك توافق صلح كامل است.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۶ مرداد ۱۴۰۴ساعت: ۱۰:۵۵:۱۲ توسط:darki موضوع: نظرات (0)

ايران جنايات اسرائيل و كوچاندن اجباري مردم غزه را محكوم كرد

ايران جنايات اسرائيل و كوچاندن اجباري مردم غزه را محكوم كرد

وزارت امور خارجه جمهوري اسلامي ايران طي بيانيه‌اي جنايات رژيم صهيونيستي و كوچاندن اجباري ساكنان غزه را محكوم كرد.
به گزارش گروه بين‌الملل خبرگزاري تسنيم، وزارت امور خارجه جمهوري اسلامي ايران در بيانيه‌اي تصميم رژيم صهيونيستي براي تخليه شهر غزه و آواره كردن چندباره ساكنان و آوارگان بي‌پناه را به شدت محكوم كرده و مسئوليت جامعه جهاني و كشورهاي اسلامي براي مقابله با اين جنايت جنگي هولناك را مورد تاكيد قرار داد.

در اين بيانيه آمده است: تصميم رژيم اشغالگر براي كوچاندن اجباري ساكنان شهر غزه كه نزديك به دو سال زير شديدترين بمباران‌ها قرار داشته و در 5 ماه اخير با گرسنگي تحميل‌شده از ناحيه رژيم اشغالگر مواجه بوده‌اند، مصداق بارز جنايت جنگي و جنايت عليه بشريت محسوب مي‌شود كه هدفي جز تكميل طرح نسل‌كشي و محو فلسطين به‌عنوان يك ملت و هويت ندارد. بي‌ترديد اين تصميم محصول تثبيت بي‌كيفرماني سران جنايتكار رژيم صهيونيستي است كه خود نتيجه حمايت همه جانبه تسليحاتي و سياسي آمريكا و برخي كشورهاي اروپايي از اين رژيم و ممانعت از هرگونه تحرك جدي شوراي امنيت سازمان ملل و نيز ديوان‌هاي بين‌المللي براي بازخواست سركردگان اين رژيم مي‌باشد.

بيوگرافي ناتان آكه Nathan Ake

دستگاه ديپلماسي كشور در ادامه تاكيد كرد: همزماني جنايت رژيم صهيونيستي در كوچاندن اجباري ساكنان شهر غزه كه با هدف تخريب كامل سيما و هويت ملي فلسطيني در اين باريكه و تكميل طرح نسل‌كشي فلسطينيان طراحي شده است، با ادعاي وقيحانه و بسيار خطرناك نخست‌وزير رژيم صهيونيستي مبني بر تلاش براي شكل‌دهي به ايده «اسرائيل بزرگ» -كه بخش وسيعي از سرزمين‌هاي اسلامي-عربي را شامل مي‌شود- نشان‌دهنده ماهيت سيطره‌طلب رژيم اشغالگر صهيونيستي و خطر عظيمي است كه اين رژيم براي صلح و امنيت منطقه و جهان ايجاد كرده است.

وزارت امور خارجه در پايان عنوان كرد: جمهوري اسلامي ايران با هشدار نسبت به توطئه رژيم صهيونيستي براي تشديد كشتار و ارتكاب جنايات بيشتر به بهانه جابجايي مردم شهر غزه به جنوب اين باريكه، بر ضرورت اقدام فوري جامعه جهاني به‌ويژه كشورهاي اسلامي براي توقف جنگ‌افروزي و نسل‌كشي عليه مردم فلسطين تاكيد و خاطرنشان مي‌كند كه بي‌تفاوتي و بي‌عملي در برابر ظلم و توحش لجام‌گسيخته رژيم نژادپرست صهيونيستي، آن رژيم را نسبت به تداوم جنايات و توسعه‌طلبي جنايتكارانه حريص‌تر خواهد نمود.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۶ مرداد ۱۴۰۴ساعت: ۱۰:۵۰:۱۲ توسط:darki موضوع: نظرات (0)

ايده «اسرائيل بزرگ» خطر عظيمي براي صلح و امنيت منطقه و جهان ايجاد كرده است

ايده «اسرائيل بزرگ» خطر عظيمي براي صلح و امنيت منطقه و جهان ايجاد كرده
وزارت خارجه جمهوري اسلامي ايران ضمن محكوم كردن تصميم رژيم صهيونيستي در تخليه شهر غزه تأكيد كرد: ايده «اسرائيل بزرگ» خطر عظيمي است كه اين رژيم براي صلح و امنيت منطقه و جهان ايجاد كرده است.
به گزارش مشرق، وزارت امور خارجه جمهوري اسلامي ايران تصميم رژيم صهيونيستي براي تخليه شهر غزه و آواره كردن چندباره ساكنان و آوارگان بي‌پناه را به شدت محكوم كرده و مسئوليت جامعه جهاني و كشورهاي اسلامي براي مقابله با اين جنايت جنگي هولناك را مورد تاكيد قرار مي‌دهد.

بيوگرافي ژائو كانسلو Joao Cancelo

وزارت امور خارجه در بيانيه‌اي آورده است: تصميم رژيم اشغالگر براي كوچاندن اجباري ساكنان شهر غزه كه نزديك به دو سال زير شديدترين بمباران‌ها قرار داشته و در ۵ ماه اخير با گرسنگي تحميل‌شده از ناحيه رژيم اشغالگر مواجه بوده‌اند، مصداق بارز جنايت جنگي و جنايت عليه بشريت محسوب مي‌شود كه هدفي جز تكميل طرح نسل‌كشي و محو فلسطين به‌عنوان يك ملت و هويت ندارد. بي‌ترديد اين تصميم محصول تثبيت بي‌كيفرماني سران جنايتكار رژيم صهيونيستي است كه خود نتيجه حمايت همه جانبه تسليحاتي و سياسي آمريكا و برخي كشورهاي اروپايي از اين رژيم و ممانعت از هرگونه تحرك جدي شوراي امنيت سازمان ملل و نيز ديوان‌هاي بين‌المللي براي بازخواست سركردگان اين رژيم مي‌باشد.

همزماني جنايت رژيم صهيونيستي در كوچاندن اجباري ساكنان شهر غزه كه با هدف تخريب كامل سيما و هويت ملي فلسطيني در اين باريكه و تكميل طرح نسل‌كشي فلسطينيان طراحي شده است، با ادعاي وقيحانه و بسيار خطرناك نخست‌وزير رژيم صهيونيستي مبني بر تلاش براي شكل‌دهي به ايده «اسرائيل بزرگ» -كه بخش وسيعي از سرزمين‌هاي اسلامي-عربي را شامل مي‌شود- نشان‌دهنده ماهيت سيطره‌طلب رژيم اشغالگر صهيونيستي و خطر عظيمي است كه اين رژيم براي صلح و امنيت منطقه و جهان ايجاد كرده است.

جمهوري اسلامي ايران با هشدار نسبت به توطئه رژيم صهيونيستي براي تشديد كشتار و ارتكاب جنايات بيشتر به بهانه جابجايي مردم شهر غزه به جنوب اين باريكه، بر ضرورت اقدام فوري جامعه جهاني به‌ويژه كشورهاي اسلامي براي توقف جنگ‌افروزي و نسل‌كشي عليه مردم فلسطين تاكيد و خاطرنشان مي‌كند كه بي‌تفاوتي و بي‌عملي در برابر ظلم و توحش لجام‌گسيخته رژيم نژادپرست صهيونيستي، آن رژيم را نسبت به تداوم جنايات و توسعه‌طلبي جنايتكارانه حريص‌تر خواهد نمود.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۶ مرداد ۱۴۰۴ساعت: ۱۰:۴۹:۱۹ توسط:darki موضوع: نظرات (0)

سمنان پرچم ايران را در عراق بالا برد+ جزئيات

سمنان پرچم ايران را در عراق بالا برد+ جزئيات

استان سمنان در بهار ۱۴۰۴ با صادرات ۸۸ هزار تن كالا به ۲۵ كشور جهان، ركوردي جديد در تجارت خارجي ثبت كرد. اين حجم از صادرات با ارزش ۴۸ ميليون دلار، رشدي ۱۰ درصدي نسبت به سال گذشته نشان مي‌دهد و نويدبخش ارتقاي كيفيت محصولات صادراتي اين استان است.

به گزارش اقتصادآنلاين به نقل از مهر، مرتضي حاجيان‌نژاد، مديركل گمرك استان سمنان، اعلام كرد كه در سه‌ماهه نخست سال ۱۴۰۴، بيش از ۸۸ هزار تن كالا از گمركات سمنان، شاهرود و منطقه ويژه اقتصادي گرمسار به بازارهاي جهاني صادر شده است. ارزش اين كالاها بالغ بر ۴۸ ميليون دلار بوده كه نسبت به بهار ۱۴۰۳، رشد ۱۰ درصدي را به ثبت رسانده است.

بيوگرافي مهدي ترابي Mehdi Torabi
كيفيت رو به رشد محصولات صادراتي
حاجيان‌نژاد با اشاره به شاخص ارزش دلاري هر تن كالاي صادراتي، اظهار داشت: «در بهار ۱۴۰۴، متوسط ارزش هر تن كالاي صادراتي استان سمنان به ۵۴۲ دلار رسيد كه نسبت به سال گذشته با ۴۴۲ دلار، بيش از ۲۰ درصد رشد داشته است.» اين افزايش نشان‌دهنده بهبود كيفيت و ارزش محصولات صادراتي استان است.

رقيب سنتي خواستار توافق بي‌سابقه با ايران شد
كالاهاي صادراتي سمنان به ۲۵ كشور از جمله عراق، تركيه، تركمنستان، امارات و كويت ارسال شده‌اند. اين كالاها شامل ضد يخ، مصنوعات پلاستيكي مانند ظروف يك‌بارمصرف، كلر و كلسيم، كربنات سديم، روغن پايه هيدروكربن، سيم و كابل، شوينده‌ها، نمك، اسيد كلريدريك، كاشي و سراميك و فروسيليس بوده است.

به گفته مديركل گمرك سمنان، در بهار ۱۴۰۴ تعداد ۱۲۱ شركت توليدي و صنعتي استان در صادرات مشاركت داشتند كه نسبت به دوره مشابه سال قبل افزايش يافته است. اين صادرات از طريق بيش از ۱۷۰۰ فقره اظهارنامه صادراتي انجام شده و درآمد گمرك سمنان، بدون احتساب ضمانت‌نامه‌ها، به حدود ۹۰۰ ميليارد ريال رسيده است.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۶ مرداد ۱۴۰۴ساعت: ۱۰:۳۴:۴۵ توسط:darki موضوع: نظرات (0)

مشكل بزرگ تلويزيوني در ايران / مردم كلافه شدند

 بررسي‌ها و تماس با برخي مخاطبان نشان مي‌دهد كه پس از يك ماه، هنوز برخي از تلويزيون‌هاي دوو و اسنوا با مشكل مواجه‌اند؛ در مواردي با تعويض بُرد اصلي مشكل برطرف شده، اما در تعدادي ديگر يا هنوز هيچ مراجعه‌اي صورت نگرفته و صرفاً قول پيگيري داده شده يا با وجود تعويض بُرد اختلال همچنان باقي است.

 مشكل بزرگ تلويزيوني در ايران / مردم كلافه شدند
شركت انتخاب چند روز پس از بروز اين مساله اعلام كرده بود مشكل ناشي از ناهماهنگي نرم‌افزاري بين سيستم‌هاي داخلي دستگاه‌ها و بستر ارتباطي خارجي تأمين‌شده از چين بوده و تا پايان روز جمعه ۱۰ مرداد، بيش از ۹۰ درصد تلويزيون‌هاي معيوب رفع عيب شده‌اند.

مخاطبان در پويشي خواستار رسيدگي سريع‌تر و پاسخ‌گويي شفاف شركت توليدكننده و خدمات پس از فروش براي حل كامل اين مشكل شده‌اند.

بيوگرافي گرت بيل Gareth Bale

 


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۶ مرداد ۱۴۰۴ساعت: ۱۰:۳۳:۴۱ توسط:darki موضوع: نظرات (0)

تاجرنيا رسماً خبر داد: ۲ بازيكن جديد در استقلال

رئيس هيئت مديره استقلال از جذب دو بازيكن جديد در روزهاي آينده خبر داد.

تاجرنيا رسماً خبر داد: ۲ بازيكن جديد در استقلال

علي تاجرنيا، رئيس هيئت مديره استقلال در گفت و گو با رسانه رسمي اين باشگاه گفت: امروز اتفاق مهمي در باشگاه رقم خورد. اين مسئله از آنجايي اهميت دارد كه در فصل گذشته ما حامي مالي بزرگي نداشتيم. خوشبختانه امروز توانستيم با دو شركت بزرگ قرارداد امضا كنيم.

وي افزود: من فكر مي‌كنم فرصت بسيار خوبي براي باشگاه استقلال و هوادارانش و همچنين اين دو حامي مالي است كه يك اتفاق برد-برد رقم بخورد. هواداران با اين دو مجموعه همكاري كنند و با اين كار به باشگاه مورد علاقه خود هم كمك مي‌كنند.

تاجرنيا درمورد دخالت در نقل و انتقالات بيان كرد: به عنوان رئيس هيات مديره در نقل و انتقالات دخالتي نداشتم تا اينكه در ميانه راه متوجه شديم كار مقداري سخت و دشوار شده است و به همين دليل كميته سه نفره‌اي تشكيل شد. اين كميته كار خود را انجام مي‌دهد و ظرف دو سه روز آينده خبرهاي خوشي را در خصوص جذب دو بازيكن داريم.

وي تاكيد كرد: ما از اختلاف و چند دستگي هيچوقت بهره نبرده‌ايم.به فصل آينده بسيار خوشبينم و اميدوارم جدا از نتايج خوب، به لحاظ اخلاقي و اجتماعي در باشگاه استقلال يك همدلي و دوستي ايجاد شود كه سرمايه بزرگي براي استقلال در آينده خواهد شد.

بيوگرافي كوين دي بروينه Kevin De Bruyne


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۶ مرداد ۱۴۰۴ساعت: ۱۰:۳۲:۴۶ توسط:darki موضوع: نظرات (0)

سكته به سبك قهرمان جهان؛ چلسي در خانه متوقف شد

سكته به سبك قهرمان جهان؛ چلسي در خانه متوقف شد

تيم فوتبال چلسي در ديداري خانگي متوقف شد تا گام نخست در فصل جديد ليگ برتر را سست برداشته باشد.
به گزراش خبرگزاري تسنيم، در آغازين بازي روز سوم هفته اول ليگ برتر انگليس و از ساعت 16:30 امروز (يكشنبه) تيم فوتبال چلسي در استمفوردبريج، ورزشگاه خانگي خود ميزبان كريستال پالاس بود و با تساوي بدون گل متوقف شد.

شروع نه‌ چندان قدرتمند چلسي به عنوان قهرمان جام جهاني باشگاه‌ها، آن هم در حالي كه در خانه و مقابل هوادارانش بازي مي‌كرد، نااميد كننده بود.

بيوگرافي ژاوي آلونسو Xabi Alonso

در بازي همزمان؛ ناتينگهام فارست در خانه 3 بر يك برنتفورد را شكست داد.

بازي بزرگ هفته و آخرين مسابقه امروز از ساعت 19 و به ميزباني منچستريونايتد از آرسنال برگزار خواهد شد.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۶ مرداد ۱۴۰۴ساعت: ۰۷:۵۸:۴۳ توسط:darki موضوع: نظرات (0)

ده برابر يا صد برابر؟ معماي مهاجمي معمولي كه در استقلال هم پول كلان گرفت هم عكس با رونالدو!

حرف‌هاي تازه مهاجم فصل قبل استقلال موجي تازه در فوتبال ما -آن هم در آستانه ليگ- به راه انداخت.
«جوئل كوجو» مهاجم آفريقايي تيم ملي قرقيزستان با دو گلي كه در بيشكك به تيم ملي كشورمان در مسير جام جهاني زد، يكشبه ره صدساله رفت و طولي نكشيد كه سر از استقلال درآورد. استقلال بحران زده فصل قبل به دنبال يك قهرمان بود و كسي نديد كوجو در بهترين حالت، يك بازيكن معمولي است ...

ده برابر يا صد برابر؟ معماي مهاجمي معمولي كه در استقلال هم پول كلان گرفت هم عكس با رونالدو!

همانطور كه پيش بيني مي‌شد، هيچ كدام از مربيان بعدي استقلال او را نخواستند. او كه با زرنگي ايجنتش قراردادي دو سال و نيمه بسته، روي دست باشگاه ماند و يك جا در ليست پر كرد. براي خالي كردن ليست، او را قرضي به نفتچي ازبكستان فرستادند و حالا ببينيد كه در يك گفتگو چه اسراري را از پشت پرده فوتبال ايران هويدا مي‌كند؛

«سطح ليگ ايران بسيار بالاتر از ازبكستان است و حقوقي بين ۵ تا ۱۰ برابر بيشتر از تيم‌هاي ازبكستاني در ليگ برتر ايران پرداخت مي‌شود. رويارويي با رونالدو در زمين بازي برايم لحظه‌اي بسيار ويژه و فراموش‌نشدني بود. پس از بازي با او عكس گرفتم و پيراهنش را نيز دريافت كردم. هميشه آرزو داشتم او را ببينم و حضور در استقلال اين فرصت را برايم فراهم كرد.»

ده برابر يا صد برابر؟ معماي مهاجمي معمولي كه در استقلال هم پول كلان گرفت هم عكس با رونالدو!

در تمام اين سال‌ها رسانه‌ها مي‌نوشتند و همه مي‌دانستند كه در فوتبال ايران اعداد غيرواقعي به بازيكنان خارجي پرداخت مي‌شود. براي آوردن يك بازيكن از اروپا به خاورميانه شما بايد تا دوبرابر دستمزد نرمالش را پيشنهاد كنيد اما بازيكني كه مي خواهد به سطح بالاتر برود و به آرزويش برسد، بايد مثل مهدي طارمي دستمزدش را كمتر كند نه بيشتر!

مگر طارمي براي رفتن به پرتغال با ۱۸۰ هزار يورو، قيد پيشنهاد يك و نيم ميليون دلاري قطري ها را براي ماندن نزد؟ پس چرا ما -بهتر بگوييم مديران غيرفوتبالي ما- چنين مي كنند؟

بيوگرافي يوپ هاينكس Jupp Heynckes

پاسخ مشخص است؛ بدون تعارف خارجي‌ها هميشه لقمه راحت‌تري بوده و هستند، اول اينكه قرارداد آنها دلاري است و طبعاً پورسانت دلال هم به دلار پرداخت مي‌شود! ضمناً بعد از مدتي كوتاه از ايران مي‌روند و همه چيز فراموش مي‌شود. خانواده و دوستاني هم ندارند كه اسرار پشت پرده قراردادشان را افشا كند! مثل بازيكن ايراني با افراد دخيل در ماجرا هم تا آخر عمر چشم در چشم نخواهند شد!

در اين فوتبال به كرات بازيكناني به اسم ستاره خارجي آمدند و پول‌هاي كلاني به اسم رضايتنامه از حساب باشگاه‌ها خارج شد كه به جيب جناب دلال و واسطه‌هاي نقل و انتقال رفت. اما از آن مهمتر گزارشي بود كه يك روز در برنامه ۹۰ پخش شد.

يك دلال چندين بازيكن آفريقايي را آورده و در يك زيرزمين در شرايطي نامناسب نگهداري مي‌كرد و تنها روزي يك وعده به آنها غذاي گرم مي‌داد. كساني كه در كشورهاي خود مشاغلي با درآمد پايين -مثلاً ۳ تا ۵ هزار دلار- داشتند و به طور طبيعي راضي بودند فوتبال بازي كنند و ۱۰ برابر آن را بگيرند!

اما همه مي‌دانيم كه مبلغ قراردادها در فوتبال ايران ۵۰ يا ۱۰۰ هزار دلار نيست! راحت، ۱۰ برابر اين عدد مي شود  كه فقط يك دهم آن به خود بازيكن مي‌رسد! وقتي كوجو مي‌گويد مبالغ دستمزد او و ساير بازيكنان در ايران ۵ تا ۱۰ برابر ليگ ازبكستان است، منظورش پولي است كه به خود او و ايجنتش رسيده! و كيست كه نداند ابقي اين عدد به جيب چه كساني مي‌رود!

اينجا را بخوانيد: با حضور در استقلال آرزويم برآورده شد/ من به رونالدو ايمان دارم


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۶ مرداد ۱۴۰۴ساعت: ۰۷:۵۷:۴۶ توسط:darki موضوع: نظرات (0)

خطاهاي جامعه‌شناسي / بخش چهارم: گرايش به جمع‌گرايي

جامعه‌شناسي مي‌خواهد الگوهاي تازه از روابط اجتماعي و نهادهاي برخاسته از اين الگوها را درك كند. جامعه‌شناسي براي انجام چنين كاري نياز به اين دارد كه به دركي از علت پيدايش آنچه «جامعۀ مدرن» مي‌خواند دست يابد. چرا در تاريخ چند ده‌هزارسالۀ نوع بشر ناگهان در حوالي سال 1800 ميلادي سروكلۀ چنين جوامعي پيدا شد؟

خطاهاي جامعه‌شناسي / بخش چهارم: گرايش به جمع‌گرايي

نقل‌قولي از مارگارت تاچر نخست‌وزير وقت بريتانيا مبني بر اينكه «چيزي تحت عنوان جامعه وجود ندارد و تنها افراد مرد و زن هستند و خانواده‌ها» از همان زماني كه در مصاحبه‌اي كم‌اهميت با يك نشريه در سال 1987 بيان شد بستري براي معركه‌گيري مخالفان «نئوليبراليسم» بوده است. در اينجا بحثي نمي‌كنيم كه اگر آن جمله در زمينۀ خودش خوانده شود آيا معناي ديگري خواهد داد يا خير، يا آنكه به‌راستي تاچر به وجود جامعه باور داشت يا خير. درهرصورت تاچر نظريه‌پرداز نبود و نظام فكري او مگر از جنبۀ بررسي تاريخي اهميت چنداني ندارد. واقعيت آن است كه هيچ نظريه‌پرداز ليبرالي معتقد نيست كه جامعه وجود ندارد. ليبراليسم و آموزۀ فردگرايي مندرج در آن اتفاقاً نظريه‌اي «اجتماعي» است. قدري اين موضوع را بازتر مي‌كنيم.

 
من در ذهن خود تصوراتي از محيط زندگي مطلوب دارم و مي‌خواهم تا آنجا كه محدوديت فيزيكي اجازه مي‌دهد محيط در دسترس خود را به همان صورتي نظم و نسق دهم كه مطلوبم است. رفتارهايي را مورد پسند و رفتارهايي را ناپسند مي‌دانم؛ يا اشيايي را مطلوب مي‌دانم و تمايل به دستيابي و استفاده از آن‌ها دارم.

تا زماني كه محدوديت بر سر راه تحقق اين تمايلات من ناشي از اشياي فيزيكي يا در بعضي موارد ناشي از حيوانات باشد مسئلۀ اجتماعي وجود ندارد. من آرزو دارم پرواز كنم، ولي ويژگي فيزيكي بدن من چنين اجازه‌اي را نمي‌دهد. اين محدوديت را انسان ديگري بر من اعمال نكرده است. من ميل دارم وارد بيشه‌زاري زيبا شوم، ولي در آنجا جانوران خطرناكي كمين كرده‌اند. محدوديت ورود من به آن بيشه‌زار مصداق نبود آزادي نيست. مسئلۀ اجتماعي زماني آغاز مي‌شود كه پاي انسان ديگر به ميان مي‌آيد و اين‌گونه است كه مسئلۀ اجتماعي با مسئلۀ آزادي به يكديگر گره مي‌خورند. من تصوراتي از محيط مطلوب دارم ولي تنها من نيستم كه مايلم محيط اطراف خود را با آن تصورات وفق دهم. معيارهاي من از محيط مطلوب با معيارهاي ديگري از محيط مطلوب يكسان نيستند. گفت‌وگو و قانع كردن ديگري يكي از راه‌حل‌هاست. اما اگر طرفين گفت‌وگو قانع نشدند تكليف چيست؟ ليبراليسم درست از اينجا تحليل خود را آغاز مي‌كند. هر فردي تا كجا مجاز به دنبال كردن خواسته‌هاي خود و شكل دادن به محيط اطرافش مطابق معيارهايش از محيط مطلوب است؟

ليبراليسم به دنبال جامعه‌اي است كه اين حد مجاز را بيشينه سازد. ليبرال كسي است كه در هر شرايطي به دنبال راه‌هايي براي بيشينه‌سازي اين حد مجاز باشد. فردگرايي ليبرال در همين تلاش براي بيشينه‌سازي دامنۀ رفتارهاي مجاز براي افراد معنا پيدا مي‌كند. هدف ما در اين يادداشت تبيين ليبراليسم و راهكارهاي آن براي ايجاد چنين جامعه نيست. هدف پاسخ به اين اتهام است كه ليبراليسم و آموزۀ فردگرايي را به‌صرف عنوان ظاهري آن «ضداجتماعي» معرفي مي‌كند. درصورتي‌كه تنها نظريۀ اجتماعيِ به‌راستي «اجتماعي» ليبراليسم است، چراكه تنها نظريه‌اي است كه در آن وجود «ديگري» و خواسته‌ها و معيارهاي او كه لزوماً مورد پذيرش «من» نيستند موضوعيت پيدا مي‌كند.

تمام جامعه‌شناسان موضعي كاملاً مخالف اين نظريات ندارند. اما براي نمونه اميل دوركيم هنگامي‌كه از منشأ تعريف جرم و مجازات حقوقي در جوامع بحث مي‌كند مي‌گويد:

«مجموعۀ اعتقادها و احساسات مشترك در ميانگين افراد يك جامعۀ واحد دستگاه معيني را تشكيل مي‌دهد كه حيات خاص خود [را] دارد؛ اين دستگاه را مي‌توان وجدان جمعي يا عمومي ناميد.»

(دربارۀ تقسيم‌كار اجتماعي. ترجمۀ باقر پرهام. ص 77)
دوركيم سپس جرم را اين‌گونه تعريف مي‌كند:

«جرم از نظر ما عملي است كه حالت‌هاي نيرومند و روشن وجدان جمعي را جريحه‌دار مي‌كند.»

(همانجا)
در اينجا دوركيم مرتكب مغالطۀ انسان‌انگاري (Anthropomorphism) دربارۀ «جامعه» مي‌شود؛ يعني يك ويژگي انساني (جريحه‌دار شدن) را به موجوديتي غيرانساني نسبت مي‌دهد. اينكه جامعه از انسان‌ها تشكيل شده است به اين معني نيست كه مي‌توان ويژگي‌هاي افراد انساني را به جامعه تعميم داد. «ده انسان كه در كنار يكديگر زندگي مي‌كنند» نامش «انسان» نيست. نخستين پرسشي كه در مواجهه با اين‌گونه گزاره‌ها به ذهن يك فردگراي ليبرال مي‌رسد اين است كه اصولاً «وجدان جمعي» چگونه مي‌تواند «جريحه‌دار» شود؟ مگر وج

درباره تقسيم كار اجتماعي

چنين مغالطه‌هايي در نهايت به تماميت‌خواهي و خشونت مي‌انجامد. چراكه تنها پاسخ ممكن به اين پرسش كه چه كسي از سوي «وجدان جمعي» سخن مي‌گويد؟ اين است: هر كسي كه زورش برسد. به همين دليل است كه تأكيد مي‌كنيم نه‌تنها يگانه نظريۀ به‌راستي اجتماعي ليبراليسم است، بلكه ديگر نظريه‌هاي اجتماعي درواقع «ضداجتماعي» هستند.

بيوگرافي آمانسيو آمارو Amancio Amaro

اما جامعه‌شناسي لزوماً ضدليبرال و ضداجتماعي در معنايي كه از اين اصطلاحات به دست داديم نيست. در بخش سوم اين مجموعه يادداشت توضيح داديم كه بستر پيدايش جامعه‌شناسي پيدايش نوع تازه‌اي از جامعه است كه با ويژگي‌هايي از قبيل توليد صنعتي، بازارهاي گسترده‌تر، شهرنشيني و مانند اين‌ها مشخص مي‌شود. جامعه‌شناسي مي‌خواهد الگوهاي تازه از روابط اجتماعي و نهادهاي برخاسته از اين الگوها را درك كند. جامعه‌شناسي براي انجام چنين كاري نياز به اين دارد كه به دركي از علت پيدايش آنچه «جامعۀ مدرن» مي‌خواند دست يابد. چرا در تاريخ چند ده‌هزارسالۀ نوع بشر ناگهان در حوالي سال 1800 ميلادي سروكلۀ چنين جوامعي پيدا شد؟ جامعه‌شناسي براي پاسخ به اين پرسش نيازمند تنها نظريۀ به‌راستي اجتماعي يعني ليبراليسم است.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۶ مرداد ۱۴۰۴ساعت: ۰۷:۵۶:۲۷ توسط:darki موضوع: نظرات (0)

پارادايم فرسايش؛ هنر حراج وطن در بازار سياست جهاني

پارادايم فرسايش؛ هنر حراج وطن در بازار سياست جهاني

يك جامعه شناس سياسي در يادداشتي نگاهي به مختصات فكري حسن روحاني و حلقه‌ي بسته پيراموني او داشته است.
به گزارش خبرگزاري تسنيم، علي كاكادزفولي؛ جامعه شناس سياسي و مسئول ميز سياست و جامعه مركز مطالعات راهبردي خبرگزاري تسنيم نوشت: جريان رسانه‌اي رييس‌جمهوري اسبق و حلقه‌ي فكري–اجرايي نزديك به او را كه البته پس از به بار آوردن كارنامه‌اي شكست خورده و رقم زدن دهه‌اي سوخته، محبوبيتي هم در طيف‌هاي مختلف جامعه ايران ندارد، نبايد تنها يك طيف سياسي دانست؛ بلكه آنها نوعي پارادايم حكمراني را نمايندگي مي‌كنند؛ پارادايمي با منطق دروني معين كه شيوه‌ي تعريف مسئله، انتخاب ابزار، طراحي اجرا، ارتباط با ذي‌نفعان و سازوكارِ يادگيري را در ارتبط با هم شكل مي‌دهد؛ به شيوه‌اي كه برآيند اين منطق، با فروكاستنِ مسائل پيچيده به يك ابرمسئله، سپردنِ بار حل آن به يك ابرسياست، ترجيح راه‌حل‌هاي كوتاه‌مدت و پرريسك، طراحي اجراهاي بي‌ضمانت و جانشين‌كردنِ توجيه به‌جاي مسئوليت‌پذيري، الگويي از تصميم‌سازي‌ ساخته كه در بزنگاه‌ها، كشور را به‌سوي شكنندگي بيروني و فروكاستِ تاب‌آوري در درون سوق داده است. يادداشت حاضر سعي دارد به اختصار، مختصات فكري، توهمات ذهني، اهداف و انگيزه‌ها و خطرات اين پارادايم را براي آينده كشور تبيين كند.

1. مختصات فكري

اين پارادايم فكري بر چه اصول و مختصاتي استوار است و مسائل كلان كشور را چگونه صورت‌بندي و تعريف مي‌كند؟

1-1. بازتعريف قدرت به‌نفع پذيرفته‌شدن بيروني

قدرت ملي در اين چارچوب بيش از آن‌كه از ظرفيت‌هاي دروني نظير بازدارندگي دفاعي، عمق راهبردي منطقه‌اي، نوآوري علمي و سازمان‌دهي توليد تعريف شود، به ميزانِ پذيرفته‌شدن در نظم بين‌المللي گره مي‌خورد. هر مؤلفه‌ي قدرتي كه ممكن است نارضايتي كانون‌هاي غربي را برانگيزد (توان موشكي، عمق منطقه‌اي، پيشرفت‌هاي راهبردي) به‌جاي دارايي، هزينه تلقي مي‌شود؛ راهبرد كلان اين دسته، كاستن از اين مؤلفه‌ها به اميد گشايش اقتصادي و اعتباري بيروني است.

1-2. سياست‌گذاري تك‌بعدي؛ ابرمسئله و ابرسياست

مشكلات درهم‌تنيده‌ي ايران، از ركود تورمي و فساد اداري تا بحران آب و بهره‌وري به يك مسئله‌ي واحد فروكاسته مي‌شود؛ تحريم. حلِ تحريم، شاه‌كليد حل ساير معضلات قلمداد مي‌گردد و بار اصلي به دوش يك اَبَرسياست گذاشته مي‌شود؛ توافق خارجي. نتيجه، تعليقِ اصلاحات ساختاريِ سخت و زمان‌بر به «بعد از توافق» و عريان‌كردنِ ديپلماسي از پشتوانه‌هاي صنعتي، پولي، مالي و اجتماعي است.

1-3. ترجيح ابزارهاي سريع‌الاثر و پرمخاطره بر ابزارهاي پايدار و مطمئن

در اقتصاد، مهار ظاهريِ تورم از مسير ركود، تثبيتِ مصنوعيِ نرخ ارز، پوشش كسري با فروش دارايي مالي و پيش‌فروش منابع، به‌مثابه راه‌حل‌هاي فوري برگزيده مي‌شود؛ در سياست خارجي، توافق سريع با غرب بر فرايند طولانيِ اعتمادسازي منطقه‌اي و شرقي مقدم مي‌شود. اين‌ راه حل‌ها شايد در كوتاه‌مدت نشانه‌ي ثبات بسازند، اما ريسك‌هاي نهفته را فشرده مي‌كنند.

1-4. طراحي اجراي بي‌ضمانت و نامتقارن

تعهدات ايران «سخت، فيزيكي و غالباً غيرقابل بازگشت» بسته مي‌شود، اما انتفاع طرف مقابل «نرم، تفسيرپذير و كاملاً برگشت‌پذير» مي‌ماند. عدم تقارن زماني (پيش‌پرداخت تعهدات ما در برابر انتفاع تدريجي و مشروط) و فقدان سازوكار تنبيهيِ متقابل، اهرم فشار را از دست مي‌دهد و به «وابستگيِ اميد» بدل مي‌شود.

1-5. حكمراني بالا به پايين و اقناعِ ديرهنگام

تصميم‌هاي مهم در حلقه‌هاي محدود تكنوكراتيك اتخاذ مي‌شود و اقناعِ ذي‌نفعان از نهادهاي حاكميتي تا افكار عمومي يا دير و ناقص انجام مي‌گيرد يا اساساً حاشيه‌اي تصور مي‌شود. در نتيجه حتي سياست درستِ اقتصادي هم به‌سبب سوء‌مديريت انتظارات، هزينه‌ي اجتماعي–امنيتي مي‌زايد.

1-6. اقتصاد شرطي؛ تعليق تصميم‌ها به «اگرِ رفع تحريم»

سرمايه‌گذار، توليدكننده و حتي خود سياست‌گذار، تصميم‌هاي بلندمدت را تا «اطلاعِ ثانويِ رفع تحريم» معلق مي‌گذارند. نتيجه چيست؛ ركود انتظاري، كوچ سرمايه به بازارهاي غيرمولد، فرسايش نوآوري و حساس‌شدنِ اقتصاد به هر تكانه‌ي بيروني.

2. توهمات ذهني

ستون‌هاي ذهني و مباني نظري اين پارادايم فكري بر چه توهمات و خطاهاي شناختي‌اي بنا شده است؟

2-1. توهم عقلانيتِ تك‌ساحتي

جاگذاريِ مدل تكنوكراتيكِ «هزينه–فايده» به‌عنوان عقلانيتِ يگانه و كنارزدنِ متغيرهاي هويتيِ جامعه ايران كه اتفاقا همين متغيرها بوده‌اند كه در طول دهه‌هاي پس از انقلاب، با وجود تمام مشكلات كشور را پابرجا نگاه داشته اند. سياستِ بي‌هويت، به حسابداري تقليل مي‌يابد و در بزنگاه‌ها از توليد قدرت ناتوان است.

2-2. توهم تغييرِ ماهيتِ هژمون با تغييرِ رفتار

به باور اين حلقه با رفتار عادي در نظم مسلط مي‌توان به نتايج استثنايي (حفظ استقلال و آرمان‌ها) رسيد؛ گويي تضاد ساختاريِ نظم سلطه با يك جمهوري مستقل، با تغيير لحن و چند ژست اعتمادسازي رفع مي‌شود. اين رويكرد، دركي ساده‌انگارانه از قدرت دارد و فراموش مي‌كند كه در چنين ساختاري، رفتار عادي پاداشي جز جذب شدن در سيستم هژمونيك و از دست دادنِ تدريجيِ همان استقلالِ استثنايي ندارد.

 2-3. توهم تضمين‌هاي كاغذي

تكيه‌ي بيش‌ازحد بر امضا، سند و قطعنامه بدون توازنِ واقعيِ قدرت. حق در جهان واقعي دادني نيست، گرفتني است؛ سند بي‌پشتوانه، در دور بعدي ابزار فشار حريف مي‌شود. اين تفكر، فرمِ حقوقي را با ماهيتِ قدرت اشتباه مي‌گيرد و به شكل ساده‌انگارانه‌اي، تعهد روي كاغذ را با توازن در واقعيت يكي مي‌پندارد. حال آن كه طرف قدرتمندتر، متن توافق را نه به‌عنوان يك تعهد متقابل، بلكه همچون فهرستِ مطالباتي يك‌طرفه عليه طرف ضعيف‌تر به كار مي‌گيرد.

2-4. توهم رفع تحريم = رونقِ خودكار

ناديده‌گرفتنِ ريشه‌هاي دروني ركود تورمي، فساد، ناكارآمدي مالياتي و بانكي، ضعف بهره‌وري و انتظارِ معجزه از ورود سرمايه‌ي خارجي؛ اين تفكر از درك اين حقيقت كليدي عاجز است كه بدون سبك مديريتي و الگوهاي اجرايي كارآمد، حتي رفع كامل تحريم‌ها نيز به رونق پايدار اقتصادي منجر نخواهد شد؛ عامل اصلي بازدارنده، سوءمديريت داخلي است، نه صرفاً محدوديت خارجي.

2-5. توهم توسعه‌ي وارداتي

ترجيح خريد فناوري و كارخانه بر خلق فناوري و زيست‌بوم نوآوري؛ اين مسير، مونتاژ وابسته مي‌زايد و يادگيري سازماني و بنيه‌ي شركت‌هاي دانش‌بنيان را مي‌فرسايد. ارزش واقعي، در محصولِ نهاييِ يك كارخانه نيست؛ بلكه در دانش انباشته‌شده‌ي حاصل از فرآيند ساختنِ آن نهفته است؛ اولي را مي‌توان خريد، اما دومي را تنها مي‌توان آفريد.

2-6. توهم صلح از مسيرِ ضعف

اين تصور كه نمايش قدرت دفاعي تنش‌زا است؛ حال آن‌كه بازدارندگيِ معتبر، هزينه‌ي ماجراجويي را بالا مي‌برد و «صلحِ مسلح» مي‌سازد. ناتواني از فهم اين مسئله كه اين خلأ قدرت است كه بيگانگان را به آزمودن اراده‌ي يك ملت وسوسه مي‌كند، نه اقتدار دفاعي آن.

2-7. توهم امنيتِ خريدني

گمان به امكانِ تضمينِ امنيت از مسير معامله و ديپلماسي، نه از مسيرِ توليد درون‌زاي امنيت از دل فناوري، سازمان، اراده و سرمايه‌ي اجتماعي؛ اين توهم، امنيت ملي را از يك دارايي حاكميتي به يك كالاي وارداتي تنزل مي‌دهد كه تاريخ انقضا و قيمت آن را ديگران تعيين مي‌كنند. چنين امنيتي حتما پايدار نيست؛ چرا كه هرگاه منافعِ تأمين‌كننده‌ي خارجي تغيير كند، اين چتر حمايتيِ اجاره‌اي نيز به‌سادگي جمع خواهد شد و كشور را در برابر تهديدات، بي‌دفاع‌تر از هميشه رها مي‌كند.

2-8. توهم سكون = ثبات

اشتباه‌گرفتنِ رضايتِ موقتيِ ناشي از ثباتِ ظاهري با اميد پايدار؛ جامعه اميد را در رشد اشتغال و عدالتِ ملموس تجربه مي‌كند، نه صرفاً در تك‌رقمي‌شدنِ تورم با بهاي ركود. در اين تفكر، آرامش حاصل از بي‌تحركي اقتصادي، نشانه‌ي موفقيت تلقي مي‌شود، در حالي كه اين سكون، در واقع انرژي اجتماعي را تحليل برده و جامعه را به حداقل‌ها راضي مي‌كند. اين رضايتِ آني، فرصت طلايي اصلاحات ساختاري را مي‌سوزاند و آينده را فداي ثباتِ شكننده‌ي امروز مي‌كند.

2-9. توهم شهروند صرفاً اقتصادي

تقليل ملت ايران به كنشگر مصرف‌گرا و بي‌اعتنا به عزت و استقلال؛ خطايي انسان‌شناختي كه سياستِ ارتباطي را به وعده‌هاي رفاهيِ اغراق‌شده مي‌كشاند و چرخه‌ي «وعده–سرخوردگي» را فعال مي‌كند. كيست كه نداند بخش بزرگي از سرمايه‌ي اجتماعي، بر پايه‌ي ارزش‌هاي غيرمادي ساخته مي‌شود و تحقير آن، به فروپاشي اعتماد عمومي مي‌انجامد؛ چنان كه در دولت‌هاي متبوع اين حلقه چنين خسارت بزرگي به بار آمد.

2-10. توهم حكمراني بدون مردم

اين رويكرد به كفايتِ تصميمِ درست بدون اقناع افكار عمومي و اجماع نهادي باور دارد. اين تفكر، حكمراني را مسئله‌اي فني براي حل‌كردن مي‌بيند، نه فرايندي سياسي براي مديريت‌كردن. در نتيجه، اصلاحاتِ بزرگِ اقتصادي بدون همراهي اجتماعي، به جاي آنكه به راه‌حل تبديل شوند، خود هزينه‌ي امنيتي مي‌سازند؛ چرا كه در دنياي واقعي، مشروعيت و پذيرش يك سياست، اغلب از كارآمديِ فنيِ آن براي موفقيت، حياتي‌تر است.

2-11. توهم مذاكره در خلاء

نشاندنِ ديپلماسي به‌جاي «يكي از ابزارها» در مقام «ابزار يگانه»؛ اين رويكرد، ديپلماسي را به‌جاي «يكي از ابزارهاي» حكمراني، در مقام «ابزار يگانه» و هدف غايي مي‌نشاند. اين خطا ريشه در يك فهم تقليل‌گرايانه از ديپلماسي دارد كه آن را صرفاً به «مذاكره» و چانه‌زنيِ پشت درهاي بسته محدود مي‌كند. ديپلماسيِ واقعي، هنرِ به‌كارگيريِ همزمانِ تمامِ ابزارهاي قدرت (اقتصادي، فرهنگي، نظامي و...) براي خلقِ اهرم و چانه‌زنيِ مؤثر است. وقتي مذاكره مي‌لغزد يا به بن‌بست مي‌رسد، كشور بدون هيچ طرح پشتيبان و استراتژي جايگزيني، در يك خلاء راهبردي رها مي‌شود.

2-12. توهم «در وضعيت بحران مي‌توان تغييراتِ بزرگ آفريد»

اين گمان كه بحران، بهترين زمان براي دگرگوني‌هاي ساختاريِ پرريسك است. حال آن‌كه منطق مديريت بحران، تثبيتِ نظام‌هاي حياتي، ساده‌سازيِ خطوط فرمان و پرهيز از جراحي‌هاي عميقِ هم‌زمان را اقتضا مي‌كند. تجربه‌ي جهاني نشان مي‌دهد اصلاحاتِ ساختاريِ موفق، به «پنجره‌هاي آرامش نسبي» نياز دارند و در بحران، بايد آمادگي و سكوهاي اجرا ساخته شود نه طرح‌هاي پرريسك آغاز.

2-13. توهم «جمهوري اسلامي شكننده است و مي‌توان امتياز گرفت»

برآوردي اشتباه از حلقه بسته اطرافيان متوهم كه به خارج نيز سيگنال مي‌دهد و خلاء تحليلي آنها را البته به اشتباه پر مي‌كند؛ «نظام، در آستانه‌ي شكست است؛ فشار بياوريد تا امتياز بدهد». اين خطاي محاسباتي، بيگانه را به اشتباهِ خطرناكِ تشديد فشار ترغيب مي‌كند و هزينه‌ي ملي را بالا مي‌برد؛ ضمن آن‌كه واقعياتِ تاب‌آوريِ نهادي و اجتماعيِ كشور را ناديده مي‌گيرد.

2-14. توهم «ماييم كه پيشرانِ تحولاتيم»

تصور از خود به ‌عنوان «موتور تغيير» در سياست و اجتماع، حال آن‌كه دست‌كم از دي 96 به اين سو، كنش سياسيِ اين طيف عمدتاً «واكنشي» و در بهترين حالت، تطبيقي با موج‌هاي اجتماعي بوده است. اين جريان، دنباله‌روي از امواج را با جريان‌سازي اشتباه مي‌گيرد و به همين دليل، همواره يك گام از واقعيت‌هاي جامعه عقب مي‌ماند. اين عدمِ خودآگاهي، به نسخه‌نويسي‌هاي تأخيري و ديرهنگام مي‌انجامد؛ راه‌حل‌هايي كه براي مسائل ديروز طراحي شده‌اند و توان پاسخگويي به ديناميسم و فوريت‌هاي امروز جامعه را ندارند.

2-15. توهم ورود به جنگل با شاخه گل

اين حلقه، نظام بين‌الملل را نه ميدان رقابتِ سختِ منافع، كه عرصه‌ي حسن‌نيت و «برد–برد تضمين‌شده» مي‌بيند؛ نوعي رمانتيسم كه موازنه‌ي قوا، سياست قدرت و ساختارهاي انضباطيِ مالي–حقوقيِ جهاني را دست‌كم مي‌گيرد. اين خوش‌بيني ساده‌انگارانه باعث مي‌شود كه امتيازات تاكتيكيِ رقيب، به‌جاي حركتي حساب‌شده براي كسب برتري، به‌عنوان نشانه‌هايي از تغييرِ نيتِ راهبردي تفسير شود؛ ناتواني از درك اين مسئله كه در چنين ساختاري، «برد–برد» اغلب به اين معناست كه طرفِ قدرتمندتر، شرايطِ «برد» را براي هر دو طرف تعريف و تحميل مي‌كند.

2-16. توهم «ما تافته‌ي جدا بافته‌ايم؛ مسئولِ ديروز، بي‌ربط به امروز»

كوشش براي فاصله‌گذاري از ساختار و القاي اين‌كه «ما بيرون از نظام هستيم» در حالي‌كه سال‌هاي طولاني سكان‌هاي كليديِ اجرايي در اختيار همين حلقه بوده است. اين راهبرد به آن‌ها اجازه مي‌دهد تا مسئوليتِ نتايجِ تصميماتِ گذشته‌ي خود را فرافكني كرده و خود را نه «بانيان وضع موجود» كه «منجيانِ منتقد» معرفي كنند.

3. اهداف و انگيزه‌ها

اين حلقه فكري با ترويج گفتمان و رويكرد خاص خود، چه اهداف و انگيزه‌هاي سياسي و راهبردي را دنبال مي‌كند؟

3-1. قاب گرفتن يك كارنامه سوخته

نخستين انگيزه، پروژه‌ي روايت‌سازي براي بازتعريف كارنامه‌ي دولت‌هاي يازدهم و دوازدهم است؛ از يك سو، با تلطيف نقاط ضعف، فشار انتقادي از آن كارنامه را كاهش مي‌دهد و از سوي ديگر، خود را به‌عنوان تنها بديلِ داراي تجربه‌ي ثبات‌آفريني براي شرايط كنوني مطرح مي‌كند. اين روايت به‌شكل گزينشي آرامش ظاهريِ سطح را برجسته مي‌كند، اما از عمقِ شكنندگيِ اقتصادي و ريسك‌هاي ساختاري‌اي كه در زير آن انباشته مي‌شد، عامدانه چشم مي‌پوشد؛ تلاشي به منظور ساختن نوستالژي براي ثباتِ شكننده تا بازگشت به آن رويكرد، «تنها راه‌حلِ عقلاني» جلوه داده شود.

3-2. كارگرداني از پشت صحنه

هدف بعدي، اثرگذاري بر اولويت‌هاي ديپلماتيك و اقتصاديِ دولتِ مستقر از مسير زبان كارشناسي و شبكه‌ي نخبگاني است؛ بازگشت تكنوكرات‌ها به منصب‌هاي اجراييِ مياني، حضور در شوراهاي مشورتي و سنگين‌كردن كفه‌ي ديپلماسي در معادله‌ي بازدارندگي–تعامل. هدف نهايي از اين نفوذ نرم، قرار دادن دولت مستقر در اين دوراهي است؛ يا به توصيه‌هاي كارشناسيِ اين جريان عمل كرده و موفقيت را به نام آن‌ها ثبت كند، يا در صورت امتناع، مسئول شكست‌هاي محتمل معرفي شود.

3-3. استراتژي اپوزيسيون در سايه

با تنگ‌شدن برخي مسيرهاي انتخاباتي، زمينِ بازي به روايت‌سازي عمومي، لابي نخبگاني و كنش رسانه‌اي منتقل مي‌شود؛ انتقاد مشفقانه، نُرم‌گذاري در بيان و پيشنهادهاي تكنيكي، ابزارهاي پيش‌برنده‌ي اين راهبردند. هدف، ساختن تصويري عمومي از اين جريان به‌عنوان «صداي عقلانيت» در برابر هيجانات ايدئولوژيكِ رقيب (به زعم ايشان) است تا در لحظه‌ي بحران يا بن‌بست، افكار عمومي و حتي بخشي از ساختار، بازگشتِ آن‌ها ضرورتِ كارشناسي تلقي كنند.

3-4. حكمراني از جايگاه «قدرتِ بدون مسئوليت»

هدفِ ميان‌مدت، تثبيت نقش مرجعيت فكري و سياسي بدون نياز به منصب رسمي است؛ وزني كه بتواند نقشه‌ي راهِ كشور را در بزنگاه‌هاي اقتصادي–خارجي تحت‌تأثير قرار دهد. اين جايگاه از طريق ارائه‌ي مداوم تحليل‌هايي برساخته مي‌شود كه ظاهري فراجناحي و آينده‌نگرانه دارند و تجربه‌ي آن‌ها را به سرمايه‌ي مليِ كمياب(!) تبديل مي‌كند؛ مي‌خواهند در ذهن نخبگان و افكار عمومي به راه‌حلِ پيش‌فرض تبديل شوند؛ به‌گونه‌اي كه در لحظه‌ي بن‌بست، بازگشت به نسخه‌ي آن‌ها ضرورتِ تاريخي جلوه كند.

3-5. مسئله، تنها «قدرت» است، نه دولت و نه حتي ملت

مسئله اين حلقه صرفا قدرت است؛ در لايه‌ي زيرين، اين جريان بيش از آن‌كه پروژه‌اي ايدئولوژيك را پيش ببرد، در پي تصاحب اهرم‌هاي بيشتر براي اعمال ترجيحات خود در سياست‌گذاري و كسب مناصب كليدي است؛ در اين رويكرد هرگاه تعارضي ميان امر ملي و مطامع جناحي شكل گيرد، تجربه نشان داده كه كفه‌ي دوم، دست‌كم در سطح گفتار و تاكتيك‌هاي رسانه‌اي ايشان، سنگين‌تر مي‌شود.

4. چهار فرسايش بنيادين و دو هشدار عملي

اولين پيامد پارادايم فرسايش، فرسايش استقلال راهبردي است؛ وقتي «پذيرش بيروني» معيارِ عقلانيت شود، ناگزير براي اثبات حسن‌نيت، مؤلفه‌هاي قدرت يكي‌يكي روي ميز مي‌روند. اين روند، مارپيچِ خلع سلاح داوطلبانه را مي‌سازد؛ هر امتياز، اشتهاي طرف مقابل را براي امتياز بعدي بالا مي‌برد و پيامد آن، تبديل بازيگرِ مستقل به مهره‌اي واكنشي است كه سياست صنعتي، بودجه دفاعي و حتي سياست پولي‌اش را با تقويم بيروني تنظيم مي‌كند.

دومين پيامد، فرسايش تاب‌آوري ملي و ساختن اقتصاد شرطي است؛ تعليق تصميم‌هاي بزرگ به «اگرِ رفع تحريم» اقتصاد را توخالي مي‌كند؛ سرمايه‌ها به بازارهاي غيرمولد كوچ مي‌كنند، نوآوري صنعتي مي‌خوابد و ريسك‌هاي مالي انباشته مي‌شود. با نخستين تكانه‌ي بيروني نظير خروج يك‌جانبه از توافق يا تحريم ثانويه، ساختمان سياست با شدتي ويرانگر فرو مي‌ريزد و جامعه با ركود تورميِ عميق مواجه مي‌شود.

بيوگرافي ادوين فن در سار Edwin van der Sar

سومين پيامد، فرسايش سرمايه‌ي اعتماد و تضعيف انسجام اجتماعي است؛ چرخه‌ي «وعده‌ي بزرگ–سرخوردگيِ بزرگ» بي‌اعتمادي بزرگ هم مي‌آورد؛ مشاركت سياسي افت مي‌كند، احساس كارآمدي جمعي كاهش مي‌يابد و پس از آن، هر اصلاح ضروري ولو درست به‌دليل فقدان سرمايه‌ي اعتماد، هزينه‌ي اجتماعي–امنيتي مي‌سازد.

پيامد چهارم نيز فرسايش سرمايه‌ي انساني و علمي است؛ به حاشيه‌رفتنِ پروژه‌هاي پيشران و تقدم خريد فناوري بر خلق فناوري پيام مي‌دهد كه دانش و نوآوري در اولويت نيست؛ در كنار ركود انتظاري، مهاجرتِ نخبه شدت مي‌گيرد و شكاف فناوري مزمن مي‌شود.

هشدار نخست آن است كه در دل بحران نمي‌توان دست به آزمايش‌هاي ساختاري بزرگ زد؛ تلاش براي تغييرات بزرگ در متن بحران در ادبيات رسانه‌اي رأس و افراد منتسب به اين حلقه تكرار مي‌شود، خطايي فاحش است. منطقِ حرفه‌ايِ مديريت بحران، تثبيت سيستم‌هاي حياتي و پرهيز از ريسك‌هاي هم‌زمان را حكم مي‌كند؛ اصلاحاتِ عميق، به پنجره‌هاي آرامش و ظرفيت اجراييِ آماده نياز دارند.

و هشدار دوم؛ بايد آگاه بود كه چه كساني و چرا سيگنالِ شكنندگي نظام را به بيرون مصادره مي‌كنند؛ ارسال اين پيام ولو آن كه با همراهي جامعه همراه نباشد، چه در گفتار داخلي، چه در كنش رسانه‌اي بيروني، بيگانه را به انتخاب راهبردهاي پرهزينه‌تر ترغيب مي‌كند و هزينه‌ي ملي را بالا مي‌برد. اين سيگنال، حتي اگر براي چانه‌زني كوتاه‌مدت مفيد تصور شود، در بلندمدت بازدارندگي را مي‌سايد.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۶ مرداد ۱۴۰۴ساعت: ۰۷:۵۴:۵۷ توسط:darki موضوع: نظرات (0)